گاهی شما باید با یک غم عمیق روی قلبتان، زندگی کنید
باید غم را در اغوش گرفت انگار ک بچه ی تازه متولد شدهتان است، بپذیرید ک جزئی از شماست هرچند ازاردهنده اما دوست داشتنی...
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:43
ک چقدر دلم تنگ است برایتان،
اتفاق های خوب...
حرف های خوب...
ک این دل تنگی نه حد دارد نه ته...
من قربانی زندگیم؟! پس این همه زجر کشیدن برای چیست؟!ناگهان سر ببریدم تمام شود...
دلم تنگ است برای ان ادمی ک بودم، من کجام؟
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:29
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:29
ی جنابی میگه
زندگی دیوانه ای بیش نیست، هرگاه بخواهد با نقشهها، اهداف، محاسبات و باورهای ما مخالفت میکند... میخام بگم ببین چ وضیه دوتا دیوونه افتادیم بهم!
پن: انقدر بینهایت خودخواهید ک همش از خودم میپرسم چرا نمیرم بگم واقعا دیگ نمیخوام باهات حرف بزنم! شما خوب و سر و دوسداشتنی منم بد و گند و مورد نفرت همه ولم کن ناموسن!
پن۲: بدترین نوع ترس روبرو شدن اجباری با ترسای گذشتهس!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:30
درستش این بود خدا ی دکمه off میذاش پشت لاله گوشمون ک ب مغز وصله، میزدیم خاموش میشد، خسته شدم دیگ!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:23
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23
کاش یکی باشد هواسش ب روحمان باشد ک پیر نشود
روح ک پیر شود ادم با قلب تپنده میمیرد، با ریه ی جنبان...
فکر کنم یک روز وقتی لقمه صبحانه را در دهانم گذاشتم یا وقتی روی تختم دراز کشیده بودم، روحم مرد... یکی از همین روزها...
روح ک بمیرد، ادم با قلب تپندهاش هم زنده محسوب نخواهد شد...
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:36
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23
همان یک وقت هایی ک در دل ادم انگار تروریست ها کشتار دسته جمعی راه انداختهاند، صدای تیر و شیون امیخته میاید از دلم...
من، بی سرانجامم
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:59
ببین خدایا بیا یک معامله کنیم
تحمل این روزهای سخت با من بوده، تحمل این حجم درد ک فرای فرای منست با من بوده، تحمل حرف ها و ادم ها با من بوده، گریه های شبانه و سردرد های روزانه بامن بوده
تو بیا همینجا، بردار این روح خسته را، بردار این روح ازرده را ارامش کن
ارامش کن یا با خودت ببر، ببر ک هیچ چیز دیگری برایم نمانده جز تو، هیچ چیز اینجا بدرد من نمیخورد، هیچ چیز برای من نیست، بیا ک میدانی دیگر نمیتوانم، بیا و رهایم کن، من لیوان سرریز شدهام
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:59
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:59
بغلم ک کرد دلم میخواست دنیا تمام شود، دلم میخواست همانجا، همان لحظه دنیا تمام شود...
دلم میخواست بگویم مامان دارم روزهای وحشتناکی را تحمل میکنم بیشتر بغلم کن، بگذار طولانی تر شود اغوشت، مامان دارم تمام میشوم..
زندگی مرا گوشه رینگ گیر اورده و مشت هایش را نثارم میکند، جدن ک انسان ن ب خاطر استعداد هایش بلکه ب خاطر حجم زیاد تحمل اندوه و تنهایی اشرف مخلوقات نام گرفت..
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:59
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:31
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:31
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:31
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:31
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:31
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:31
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:31
چرا همیشه لذت کارایی ک نباید بکنیم بیشتره حتی اگ خیلی کم و کوچیک باشه؟!
ببخشید ک اونقد ک ازم انتظار دارین خوب نیسم!:)
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:51
هروخ بازی تیمای خارجه به علی میگم چجوری میتونین طرف ی تیم باشین، من دلم با همهس :)
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:51
ب درک ک دوستم ندارین:)
من فقط میخوام زندگی کنم:)
الان زوده بفهمین:)
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:51
حالم از اینجا بهم میخوره...
حالم از مردم اینجا بهم میخوره...
حالم از خودم وقتی ایندمو اینجا تصور میکنم بهم میخوره...
چقدر دلم میخواد خودمو بکنم! کندن کامل!
فقط ی چیز میترسونتم، نکنه همه جا همینطوره؟!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:51
ک گاهی چقدر میخواهم روی تختم دراز بکشم، چشمانم را ببندم. برای همیشه ببندم و برای همیشه فراموش شوم...
ک چقدر خستهام کردید، ک چقدر خستتان کردم...
ک ازارم دادید ولی ازارتان ندادم...
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:51
خوبیش اینه فک میکنن رفتم درس بخونم
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:51
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان منو توست
این بیت از شعریه ک سایه برای شهریار گفته... چقدر ی ادم میتونه یکی دیگه رو دوس داشته باشه...
خوشبحالشون... چقدر عشق تو زندگیشون جریان داشته:)
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:51
خدایی چ تاوان سنگینی میده ادم تا ب بیرحمی ادما پی میبره... چقدر یهو میفهمه تنهاس...
ی بار ی جایی ی جمله خوندم نوشته بود اگ از کسی متنفری، از قسمتی از خودت در او متنفری، چیزی ک از ما نیس نمیتونه مارو اشفته کنه...
کی میشه همه چی و همه کس رو از خودم دور کنم؟!
خوبی ادمای الان اینه با دوتا ok زدن همه چی بینمون تموم میشه و منم دوتا ok رو زدم! حالا میمونم خودم ک بتونم کامل بذارمشون کنار یا نه؟! این ادمای بیرحم!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:51
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:51
ایا فیلم ها برای این ساخته نمیشوند تا عشقی ک در زندگی هایمان نیست و ادم های خوبی ک نیستیم را ب رخمان بکشند؟!
پن: اینک خیلی کلافهام ینی باز هنر خونم کم شده و باید امروز، فردا فکری ب حالش بکنم ک تا هفته اینده روحم قرار بگیرد!
برچسب: نویسنده: نگار جعفری تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:51